آیینه پژوهش
(١)
مراكز تحقيقاتى حوزه علميه قم وچگونگى هماهنگى آن - درايتى مصطفى
١ ص
(٢)
نگاهى به شعرحكيم سبزوارى -
٢ ص
(٣)
نشانه ها و مهرهاى مالكيت در نسخه هاى خطى عربى - انصارى (محقق) نوش آفرين
٣ ص
(٤)
آيا نويسنده مى تواند قاضى كتاب خود باشد - اسفنديارى محمد
٤ ص
(٥)
سالشمار حوادث پانصد ساله نخستين تاريخ اسلام - شکورى ابوالفضل
٥ ص
(٦)
نخستين ترجمه هاى لاتينى قرآن كريم - معايرجى حسن
٦ ص
(٧)
درباره گزيده قصايد سعدى - احمدى بيرجندى احمد
٧ ص
(٨)
سيرى در مجموعه نظريات شوراى نگبهان - کديور محسن
٨ ص
(٩)
نقدى بر كتاب سرزمين و مردم سوريه - گلى زواره غلامرضا
٩ ص
(١٠)
مجموعه آثار علامه طباطبايى - فسائى محسن
١٠ ص
(١١)
كتابى سودمند در تاريخ امويان - انصارى قمى محمدرضا
١١ ص
(١٢)
پژوهشهاى در آستانه نشر - مهدوى راد محمدعلى
١٢ ص
(١٣)
طرح مقدماتى تدوين دائرة المعارف تاريخ پزشكى در اسلام و ايران - مهدی مح
١٣ ص
(١٤)
آكادمى اسلامى كُلن - اصلاحى رضا
١٤ ص
(١٥)
معرفيهاى اجمالى -
١٥ ص
(١٦)
معرّفيهاى گزارشى -
١٦ ص
(١٧)
مجله هاى پژوهشى و فرهنگى - بذر افشان رمضانعلي
١٧ ص
(١٨)
كتابشناسى زينب كبرى سلام الله عليها - انصارى قمى ناصر الدين
١٨ ص
(١٩)
نامه ها -
١٩ ص
(٢٠)
اخبار
٢٠ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٥ - معرفيهاى اجمالى

معرفيهاى اجمالى



معجزه بزرگ: پژوهشى در علوم قرآنى. محمد ابوزهره. ترجمه محمود ذبيحى. (مشهد, بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى, ١٣٧٠) ٧٣٨ص, وزيرى.
بخش عظيمى از آثار تدوين شده در آستانه قرآن را كتابهاى (علوم قرآنى) تشكيل مى دهد. درتعريف علوم قرآن از جمله نوشته اند:
مباحثى است كه از نزول قرآن, جمع و تدوين و كتابت و قرائت آن, تفسير و تأويل و اعجاز آن, ناسخ و منسوخ, محكم و متشابه, چگونگى قصّه ها و گرايشهاى آن و دفع شبهه از ساحت قرآن و…. گفتگو مى كند. (مباحث فى علوم القرآن, ص١٠; مناهل العرفان, ج١, ص٢٠; فى رحاب القرآن, ج٢, ص٨.
پيشينه آثارى از اين دست به قرنهاى آغازين اسلام مى رسد. در مثل در منابع كتابشناسى و شرح حالنگارى, از كتاب (القرائه) يحيى يَعمَر ياد شده است كه متوفاى ٨٩ و يا ٩٠ است. در سده هاى واپسين و در دوره هاى گسترش تدوين, نگارشهايى از اين دست نيز فزونى يافت و در قرن چهاردهم كه اوج روى آورى متفكّران به قرآن است, اين آثار نيز جايگاه ويژه اى يافت. كتاب (المعجزة الكبرى) به خامه نويسنده نامدار و سختكوش مصرى, محمد ابوزهره, يكى از گران ارج ترين آثار اين مجموعه است. وى در فصل اول, از قرآن به عنوان بزرگترين معجزه پيامبر سخن گفته و آنگاه در فصل دوّم, مسأله نزول قرآن و فلسفه تدريجى بودن آن, كتابت و گردآورى قرآن, ترتيب سوره ها, قرائتهاى مختلف, و… را به بحث نهاده است. (اعجاز قرآن) عنوان بعدى است كه مفصلترين, شيواترين و سودمندترين بحث كتاب است. مؤلف در اين بخش ابتدا چگونگى اعجاز قرآن را تبيين مى كند و نيز اعجاز بودن آن را مى نماياند و انديشه (صرفه) را در اعجاز, نقد و بررسى كرده و با توجه دادن به ريشه هاى تاريخى آن, (صرفه) را از انديشه هاى وارداتى فرهنگ برهمايى تلقى مى كند. آنگاه به وجوه اعجاز قرآن مى پردازد و از ابعاد گونه گون آن سخن مى گويد و اعجاز بيانى قرآن را به گونه ارجمند و دقيق مى نماياند. در بخش ديگر, سخن در دانشهاى محتوايى قرآن است كه مترجم عنوان علوم قرآن را بدان نهاده و دقيق نيست. در ضمن اين فصل از توحيد, نبوت, معاد و برخى از مسائل ديگر سخن رفته است. تفسير و جريانهاى گونه گون آن, بخش ديگرى از كتاب است كه به اختصار نهاده شده و در ضمن آن از سير تفسير و اسرائيليات در تفسير قرآن بحث شده است. بخش نهايى كتاب, (تغنّى به قرآن)است. اين بحث ابوزهره نيز دقيق و رهگشاست. خلاصه اينكه كتاب (معجزه بزرگ) بر روى هم كتابى است خواندنى و سودمند, و ناشر و مترجم با ترجمه و نشر آن بى گمان در ادبيات فارسى گامى شايسته در پژوهشهاى قرآنى برداشته اند.
آقاى واعظ زاده در مقدمه اى كوتاه به اهميت كتاب توجه داده اند و بخش اعجاز آن را ضمن آنكه پيراسته از نقص ندانسته اند, اما از بهترين بحثها در اين زمينه تلقى كرده اند. مترجم نيز در ضمن مقدمه اى كوتاه به سير نگارشهاى علوم قرآن اشاره كرده اند و از چگونگى محتواى كتاب سخن گفته اند و در پايان ضمن توجه دادن به نكاتى, كتاب را در مواردى قابل نقد و نظر دانسته اند. سخن جناب واعظ زاده و مترجم محترم درست مى نمايد. بحث جمع قرآن, نزول قرآن, حديث (احرف سبعه) و نيز مسأله قرائتها در اين كتاب و ديگر آثار علوم قرآنى اهل سنت به شدت نقدپذير و نااستوار است. موارد ديگرى نيز در اين كتاب قابل گفتگو است كه برخى را مترجم يادآورى كرده است. حروفچينى و چاپ كتاب در شأن اين اثر فاخر نيست. جا داشت بنياد پژوهشهاى اسلامى كه مؤسسه سختكوش و پرتلاش است اين اثر را زيباتر و چشم نوازتر و شايسته تر از اين عرضه مى كرد. محمدعلى مهدوى راد الصحيفة السجادية الجامعة
صحيفه مباركه سجّاديه, يعنى مجموعه ادعيه دلنشين امام زين العابدين ـ عليه الصلاة و السلام ـ را (زبور آل محمد) و (انجيل اهل البيت) و (اخت القرآن) خوانده اند. غير از صحيفه سجاديه معروف, گروهى از عالمان كه به ادعيه ديگرى از حضرت سجاد ـ ع ـ دست يافته اند, مجموعه هايى از ادعيه آن حضرت را جمع آورى كرده اند كه عبارتند از:
١ ـ الصحيفة السجادية الثانية; به اين اعتبار كه صحيفه سجاديه معروف, (صحيفه اولى) به حساب آمده است ـ گردآورنده اين اثر محدث معروف, محمدبن حسن حرّ عاملى متوفاى ١١٠٤, صاحب وسائل الشيعة است. اين اثر به سال ١٣١١ قمرى در بمبئى چاپ شده است.
٢ ـ الصحيفة السجادية الثالثة; جمع آورى عالم معروف ميرزا عبدالله افندى اصفهانى, شاگرد علامه مجلسى و متوفاى حدود ١١٣٤ قمرى, صاحب كتاب مشهور رياض العلماء و حياض الفضلاء. اين اثر در سال ١٣٦٤ قمرى در تهران چاپ شده است.
٣ ـ الصحيفة السجادية الرابعة; جمع آورى محدث متتبّع, حاج ميرزا حسين نورى, استاد شيخ آقابزرگ تهرانى و محدث قمى ـ رضوان الله عليهم ـ و متوفاى ١٣٢٠ قمرى. اين مجموعه نيز چاپ شده است.
٤ ـ الصحيفة السجادية الخامسة; جمع آورى عالم مصلح, سيد محسن امين, صاحب كتاب گرانسنگ اعيان الشيعة, كه در سال ١٣٣٠ در دمشق چاپ شده است.
و جز اينها, برخى ديگر از علما به جمع آورى ادعيه آن حضرت پرداخته اند. (رك: ذريعه, ج١٥, ص١٨ ـ ٢١). اما صحيفه سجاديه معروف از قديم الايام مورد استفاده و شرح و تحشيه بوده است; به طورى كه ابن ادريس, صاحب سرائر, در سال ٥٧٠ و شهيد اول, دو مرتبه به سالهاى ٧٧٢ و ٧٧٦, و نيز شهيد ثانى آن را به خط خوداستنساخ كرده اند و به گفته شيخ آقابزرگ تهرانى ـ قدس سره ـ نسخه خط شهيد ثانى در مدرسه فاضليه مشهد موجود است و نسخه خط شهيد اول نيز در كتابخانه سيد محمدتقى بن حسين بن دلدار على موجود بوده است. (ذريعه, ج١٥, ١٩).
بر صحيفه سجاديه شروح و حواشى متعددى نوشته شده كه از معروفترين آنهاست رياض السالكين, نوشته عالم اديب سيد عليخان كبير, و الحديقة الهلالية, تأليف شيخ بهايى, متوفاى ١٠٣٠ قمرى. البته شرح اخير تنها شرح بخشى از صحيفه است و نه همه آن. همچنين از شروح جديد صحيفه, مى توان از شرح وترجمه فيض الاسلام و شرح محمدجواد مغنيه تحت عنوان فى ظلال الصحيفة السجادية نام برد.
البته گذشته از شرح نويسى بر صحيفه معروف, كارهاى ديگرى هم درباره آن انجام شده است. مانند:
ـ المعجم المفهرس لالفاظ الصحيفة الكاملة, تأليف سيد على اكبر قرشى.
ـ الدليل الى موضوعات الصحيفة السجادية, از شيخ محمدحسين مظفر.
آنچه اكنون مورد بحث است, چاپ تازه صحيفه است با نام الصحيفه السجادية الجامعة كه مؤسسه امام مهدى در قم آن را منتشر كرده است. در اين مجموعه, همه ادعيه موجود از حضرت سجاد ـ اعم از صحيفه كامله معروف و غير آن ـ در يكجا مجموعاً جمع آورى و چاپ شده است و شامل دويست و هفتاد دعا و در حدود ششصد صفحه وزيرى است. افزون بر متن ادعيه, در پانوشتها لغات مشكل معنى شده, و بحثهاى گوناگون ديگرى درباره اين مجموعه ارزشمند شده است. مانند:
بحث درباره سند متداول صحيفه سجاديه; اسانيد صحيفه سجاديه و اجازات آن; شجره اسانيد صحيفه; و بالاخره فهرستهاى متعدد, شامل چهارده فهرست از جمله: فهرست موضوعات ادعيه صحيفه; فهرست, ادعيه مخصوص اوقات; فهرست ادعيه امام ـ ع ـ در اماكن مختلف; فهرست كسانى كه امام ـ ع ـ آنها را دعا كرده است; فهرست كسانى كه امام ـ ع ـ آنها را نفرين كرده است; فهرست اسانيد صحيفه سجاديه و اجازات آن; و فهرست راويانى كه نامشان در شجره اسانيد وارد شده است.
در چاپ مورد بحث, بحثهاى مفصلى راجع به اسانيد صحيفه مباركه انجام شده و به صورت مشجّر در آمده كه استفاده از آن را آسان مى كند. نكته قابل ذكر اينكه, ظاهراً اين ادعيه تنها با نسخ چاپى آنها و كتب ادعيه چاپى مقابله شده و به هيچ يك از نسخ خطى صحيفه يا ادعيه ديگر مراجعه نشده است كه اين نقص بزرگى است. ديگر اينكه بسيارى از لغاتى كه در پانوشتها معنى شده, لغاتى آسان است نه مشكل. و پيداست كه براى فارسى زبان بى بهره از عربى سودى ندارد و عربى دان هم معانى بسيار از آنها را مى فهمد. براى نمونه به لغات ذيل مى توان اشاره كرد: سَلَفَ: مضى (ص٢٨٩); حسبك الله: كافيك (ص٢٨٣); خاب: خسر (ص٢٨٣); الغلِّ: الحقد (ص٢٨١); وزرى: اثمى و ذنبى (ص٢٦٢); جزيل: عظيم و كثير (ص٢٥٦); نجوى: سرّ (ص٢٥٦); الحرص: الجشع و البخل (ص٢٥٠); الوجد: الخائف (ص٢٤٢); لايشوبه: لايخالطه (ص٢٣٩).
ديگر اينكه اگر مجموعه ادعيه به اين نحو در هم ادغام نمى شد, و آنچه مرسل و بى سند است جدا و آنچه مسند و داراى سند معتبر است جدا مى شد, بهتر بود.
ديگر اينكه در پاورقيها نسخه بدلهايى ذكر شده, ولى مشخص نشده كه اين نسخ بدلهاى از چه نسخه اى است؟ و آنچه در متن آ مده در چه نسخه اى؟ و توضيح نداده اند كه روش تصحيح چه بوده است؟ با توجه به اينكه كتاب حديث و دعا داراى اهميت خاصى است و از روش تصحيحى خاص بايد در آن استفاده شود و از روشهايى كه در بسيارى از ديگر كتب به كار مى رود, نمى توان پيروى كرد.
به هر حال كتاب حاضر و تصحيح و چاپ زيباى آن, اقدامى ستودنى است و اميد است چاپ بعدى آن آراسته تر و بهتر گردد.
ابوحسن رضوانشهرى
نوادرالأخبار فى ما يتعلق باصول الدين. ملامحسن فيض كاشانى. تحقيق مهدى انصارى قمى, (تهران, مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, ١٣٧٠). ٤٦٤ص, وزيرى.
عنوان (نوادر) در ميان آثار حديثى ما عنوانى آشناست. پس از دور تدوين و تبويب و تنظيم احاديث, رواياتى را كه به لحاظ محتوا در ابواب معهود نمى گنجيد و بحث تعدّد مضمون باب مستقلى را نيز بر نمى تابيد, دانشمندان در ذيل عنوان (نوادر) جمع كردند. برخى از عالمان, اين گونه احاديث را گرد آورده و در مجموعه هايى مستقل نشر داده اند كه مشهورند و شناخته شده. مرحوم شيخ آقابزرگ تهرانى در اين باره نوشته اند:
النوادر عنوان عام برخى از نگاشته هاى محدثين شيعه, در چهار قرن نخستين از هجرت است. در اين گونه آثار, احاديث غير مشهور و احاديث مشتمل به احكام غير متداول و يا استثنايى, استدراكى و غير آن فراهم مى آمده (الذريعة, ج٢٤, ص٣١٥).
اما آنچه اينك مورد گفتگو است, تنها مى تواند بر آخرين بخش تعريف مرحوم شيخ آقابزرگ, يعنى (استدراك) منطبق باشد. مرحوم فيض در اين كتاب, به جمع آورى رواياتى پرداخته كه از محكمات باشد و در تطبيق و مقابله به تعارض نينجامد. از اين روى از احاديث بسيارى كه آنها را به لحاظ زمان صدور, ويژه مردم آن زمان يافته, چشم پوشيده و اسناد روايات را به لحاظ اختصار حذف كرده است. اين اثر در هفت كتاب فراهم آمده است كه عناوين آنها بدين گونه است: العقل, العلم, التوحيد النبوة و الأمامه, الفتن, انباء القائم والمعاد كه هر كدام از اين كتابها ابوابى دارند. مؤلف بزرگوار آن در مقدمه كتاب نوشته اند:
پس از تحقيق و تفحّص در ميان احاديث فراوان و پراكنده شده در كتب اربعه, و جمع و تفريق و تبويب و تهذيب و تنظيم موضوعى آنها در كتاب (وافى) و گزينش احاديث اصول و اركان آنها در كتاب (الشافى), آهنگ آن كردم كه از كتابهاى حديثى معتبر نيز ـ غير از كتب اربعه ـ احاديثى را كه الفاظ و مضمون آن با احاديث فراهم آمده همگون نباشد, گرد آورم, تا ضمن تكميل ابواب (شافى), استدراكى باشد بر آن.
نوادر به سال ١٣٣٩ به صورت چاپ سنگى منتشر شده بود واينك با تحقيق و تصحيح دقيق و چاپى منقح و چشم نواز نشر يافته است. محقق محترم, كتاب را بر اساس نسخه هاى خطى مقابله و تصحيح كرده و در استخراج منابع احاديث, مصادر حديثى فراوانى را كاويده و روايات منقول را به منابع متعدّدى ارجاع داده و اختلاف نسخه ها و تفاوت متن با مصادر و منابع را در پانوشتها ضبط كرده است. افزون بر آنچه ياد شد, وى به برخى از موارد احاديث توضيحاتى نگاشته و واژه هاى دشوارياب را توضيح داده اند. مقدمه كتاب گزارشى است از سير تدوين حديث, چگونگى كتاب, شرح حال و آثار مؤلف و شيوه تصحيح و تحقيق آن. فهرستهاى پايانى كتاب نيز دقيق و سودمند است: فهرست آيات, احاديث قدسى, احاديث, آثار, اعلام, كتابها, جايها, فرقه ها و مسلكها و اشعار. محمدعلى مهدوى راد رازدانى و روشنفكرى و ديندارى. عبدالكريم سروش. (چاپ اول: مؤسسه فرهنگى صراط, ١٣٧٠). پنج « ١٥٧ص, وزيرى.
كتاب حاضر متن تنقيح و تكميل شده چند سخنرانى مؤلف است كه پيشتر در نشريات نيز منتشر گرديده بود. عنوان هر يك از موضوعات كتاب عبارت است از: روشنفكرى و ديندارى, رازدانى و روشنفكرى, سه فرهنگ, و مبانى تئوريك ليبراليسم. مؤلف وعده داده است كه چاپ بعدى كتاب, مشتمل بر مقاله اى ديگر تحت عنوان مبانى تئوريك فاشيسم خواهد بود كه مناسبت تام با مطاوى اين كتاب دارد.
در نخستين و مهمترين مقاله كتاب حاضر كه تحت عنوان روشنكفرى و ديندارى است, مؤلف اين سؤال اساسى را مطرح كرده كه (آيا روشنفكرى و ديندارى قابل جمع هستند؟) سپس به تحليل پديده روشنفكرى پرداخته شده و قابل جمع بودن آن با ديندارى نمايانده شده است. در اين مقاله ضمن نقد نظر جلال آل احمد درباره روشنفكرى, به بررسى نهضت روشنفكرى در غرب و پشتوانه هاى تئوريك آن و چگونگى ورود آن به ايران پرداخته شده است. سپس مشخصات روشنفكران ديندار تبيين شده است: عشق به علم و فكر و هنر, هجرت از يك حوزه فكرى محددود و سركشى به حوزه ها و افقهاى ديگر فكرى, درد دين داشتن, درد توانايى و خلوص دين داشتن, و سرانجام آفت شناسى و خرافه ستيزى, پنج مشخصه و ويژگى روشنفكران ديندار است كه به تفصيل مورد بحث قرار گرفته شده است. از مباحث ديگرى كه مؤلف در اين مقاله بدان اشاره كرده و حائز اهميت است, مسأله التفاط و خلوص و فقه پويا و سنتى است كه اميد است اين مسائل اساسى و حياتى از جانب ديگر محققان در فضايى كاملاً علمى مورد كاوش و پژوهش قرار گيرد و جوانب ديگر آن بررسى شود.
در دومين مقاله كتاب تحت عنوان رازدانى و روشنفكرى, از پديده اى به نام رازدانى و غفلت سخن رفته است و تناسب آن با روشنفكرى مورد بحث قرار گرفته است. مؤلف يادآور شده است كه (رازدانى و زندگى غافلانه مهمترين خصلت روشنفكران است كه در مكتب پيامبران آموخته مى شود.) سپس توضيح داده شده كه مقصود از رازدانى و زندگى غافلانه اين است كه انسان بتواند در عرصه حيات, هم بازيگر باشد و هم تماشاگر. در ادامه اين بحث به تفصيل از بازيگرى و تماشاگرى و غفلت شناسى و رازدانى سخن رفته است.
سوّمين مقاله كتاب تحت عنوان سه فرهنگ, عهده دار بحث در اين باره است كه ما ايرانيان مسلمان وارث و حامل سه فرهنگ هستيم: فرهنگ ملى, دينى و غربى. آنگاه جايگاه هر يك از اين فرهنگها در ميان ما نشان داده شده است و اينكه هويت فرهنگى, امرى متحول و سيال است و ثابت دانستن آن, مشكل آفرين است و هيچ فرهنگى به طور مطلق نه قابل دفاع است و نه قابل مخالفت و… از مباحث بسيار مهمى كه در اين مقاله مطرح شده, بحث (بازگشت به خويش) است و داورى درباره آن و اينكه بايد انديشه ها معطوف بر (ساختن خويش) گردد.
در آخرين مقاله كتاب به مبانى تئوريك ليبرا ليسم پرداخته شده است. علل پيدايش ليبراليسم و جايگاه آن, اشاره اى به مبانى ليبراليسم اقتصادى و سياسى, بررسى شعار ليبراليسم, انسان شناسى ليبراليسم و تنافى اصل ولايت دين با ليبراليسم, از مباحث اين مقاله است. مؤلف خاطرنشان ساخته كه شعار (جرئت دانستن داشته باش) كه مهمترين شعار دوره روشنفكرى است, در عين حال شعار ليبراليسم هم هست. در پايان اين مقاله آمده است: (هيچ ديندارى نمى تواند ليبرال باشد … مگر مى شود كسى ديندار باشد و به مقدساتى جاودانه باور داشته باشد و باز هم ليبرال (آزاد از مقدّسات) خوانده شود؟)
مختصر اينكه كتاب مزبور عهده دار بحث درباره پاره اى از مقولات مهم و ايدئولوژيك است و مؤلف شجاعانه و عالمانه به بررسى آنها پرداخته و اثرى ديده گشا و غفلت زدا فراهم آورده است. رضا افشار شناخت امام, يا راه رهايى از مرگ جاهلى. مهدى فقيه ايمانى. (قم, ناشر: مؤلف, ١٣٧٠). ٥٤٨ص, وزيرى.
امامت در انديشه اسلامى از جايگاهى بلند برخورد است. تصريحهاى مكرّر و تأكيد و تنبّه فراوان از سوى رسول الله ـ ص ـ در سالهاى ابلاغ رسالت, همه و همه نشانگر آن است كه رهبرى و تداوم امامت نقش بسيار سازنده و عظيمى در سرنوشت امت دارد. از جمله نصوص اعجاز آفرين و بيدارگر اين موضوع, حديث مشهور (من مات و لم يعرف امام زمانه ماتَ ميتة الجاهليّه) است كه با عبارتهاى گونه گون و غالباً هم مضمون, مانند: (من مات و لاامام له مات ميتة الجاهليّه) و يا (من مات و لابيعة عليه مات ميتة الجاهليّه) و (من مات بغير امام مات متية الجاهليه) و… در منابع و مصادر متعدّدى آمده است. مؤلف در اين كتاب به گستردگى از استاد و محتواى اين حديث بحث كرده و از جهات مختلف به نقد و بررسيهاى سودمندى دست يازيده اند. در آغاز بحث, معناى دقيق روايت مطرح شده و در ادامه آن متون مختلف (من مات و…) و احاديث همگون آن عرضه شده است. سپس از نقش امام در جامعه و شرايط آن سخن رفته و چگونگى تعيين امام و انعقاد امامت از نگاه شيعه تبيين شده است. مؤلف تأكيد مى كند كه روايت (من مات …) نشانگر لزوم شناخت امام است. از اين روى سئوالهاى جدّى و تأمل برانگيزى را مطرح مى كند كه اين توصيه و تأكيد پيامبر(ص) براى شناخت چه كسى بوده است؟ (ص٦٥ ـ ٧٥). مؤلف پس از تبيين آنچه ياد شد, براى پاسخى جدّى به سئوالهاى ياد شده, به پژوهشهاى تاريخى و اعتقادى راهگشا مى پردازد و احاديث و اخبارى را گزارش مى كند كه نشانگر هدايتگرى و نجات بخشى اهل بيت ـ ع ـ است و نيز چگونگى دستيابى بنى اميه به حكومت و انتقال حكومت از بنى اميه به بنى عباس.
در بخش دوّم از خاندانهاى بنى اميه و بنى عباس سخن رفته و بر اساس منابع معتمد و موثق تاريخى, حديثى و تفسيرى, چگونگى رفتار و منش اجتماعى و سياسى آ نان نموده شده است. بخش سوّم, سخن از جانشينان پيامبر اكرم(ص), خلافت حق, و حق خلافت است و عرضه و بررسى روايتهاى مربوط به بحث و نيز نقد و تحليل (الأئمة من قريش) و (نقد و تزييف روايت) المهدى اسمه اسمى و اسم ابيه اسم ابى) و… (٢٩١).
سير بحث تا بدين جا كه ياد شد, روشن مى كند كه پيامبر به امت تنبه مى دهد كه بايد رهبرى راستين و راهبرى حقمدار و پيشوايى هدايتگر برگزيند تا خود را از حيات نكبت بار و مرگ جاهلى برهانند. بدين سان نوبت مى رسد تا مؤلف بيست سؤال جدى را بر پايه اين بحث مطرح كند و از خواننده منصف و هوشمند بپرسد كه: اين امامى كه بايد شناخت با شناخت آن از مرگ جاهلى رهيد, كيست؟ عالم به قرآن, عامل به معارف آن و يا…؟ مطيع پيامبر و دلباخته راه خداوند و يا…؟ ستايش شده از سوى پيامبر و داراى فضايل والا و يا…؟ در ذيل اين سئوالها مؤلف مى كوشد شخصيت علمى, سياسى و اوج معرفت والاى على بن ابى طالب(ع) را بنماياند و جايگاه والاى او و فرزندانش را در اسلام نشان دهد. و تأكيد و تنبّه آن عزيزان را در شناخت حق عرضه كند و از سوى ديگر, جهالتها, بى عدالتيها و زشتخوييهاى ديگران را بنماياند و ناشايستگى آنان را در تصدّى خلافت و تكيه زدن بر مسند امامت نشان دهد و اندكى از كاستيها و ناروائيهايشان را روايت كند. تمامت اين بحثها متكى است به منابع معتمد و متون كهن و مورد توجه عامه, و با بيانى روان و لحنى تقريباً معتدل و دور از گزندگى تعبير.
بر روى هم كتاب شناخت امام, از جمله آثار سودمندى است كه در باب امامت نگاشته شده است. توفيق نويسنده را در سامان بخشيدن به پژوهشهايى از اين دست از خداوند خواستاريم.
يادآورى كنم كه كتاب, آكنده است از احاديث مختلف و آثار گونه گون كه اگر فهرستى دقيق در پايان كتاب از آيات, روايات و آثار ارائه مى شد, با توجه به اينكه در پانوشتها منابع متعدّد آنها آمده است, محققان را سودمند وكارآمد مى توانست باشد. محمدعلى مهدوى راد المعجم المفهرس لالفاظ الاحاديث عن الكتب الاربعة
طبقه بندى مطالب در علوم مختلف از باارزشترين كارهايى است كه دانش پژوهان همواره به آن توجه داشته اند. اين كار متناسب با هدفهاى گوناگونى كه هر دانشى پى جويى مى كند, كيفيتهاى مختلفى به خود گرفته و دائماً نيز در حال تكامل است.
احاديث نقل شده از رسول خدا ـ ص ـ و ائمه اهل بيت ـ ع ـ بخش عظيمى از علوم اسلامى را تغذيه مى كند. ازين رو محدثين براى دستيابى بهتر و آسانتر به مضامين و الفاظ حديث روشهاى گوناگونى را به كار گرفته و در تكميل آن كوشيده اند و كتابهاى فراوانى كه هر كدام به گونه اى احاديث را طبقه بندى مى كند, تدوين نموده اند.
روشى كه در زمان ما مورد توجه قرار گرفته است, تدوين معجم الفاظ است تا مراجعه كننده بتواند با در دست داشتن يك يا چند كلمه از حديثى, به متن كامل و منبع آن دسترسى پيدا كند. كارى كه با نبودن چنين فهرستى, عمرهايى را تلف مى كند.
آخرين معجمى كه درين زمينه منتشر شد و موجب خوشوقتى بسيار است, (المعجم المفهرس لالفاظ الاحاديث عن الكتب الاربعة) است, كه جلد نخست آن پس از انتظار زياد به دست مشتاقان رسيد. در اين كتاب, احاديث كتب اربعه شيعه (كافى, من لايحضره الفقيه, استبصار, تهذيب) به صورت واژه اى فهرست شده است و كار دستيابى به احاديث موجود در اين چهار كتاب را ـ كه پس از قرآن, منبع اصلى علوم اسلامى نزد شيعيان است ـ بسيار آسان مى گرداند.
در اين معجم كه به همت مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى و با زحمات زياد مؤلفان آن تدوين شده است, از تجربه هايى كه در كتابهاى مشابه آن انجام يافته, استفاده شد, و بعضى كاستيهاى آنها نيز برطرف شده است. نگارنده با خوشحالى زياد جلد اول معجم را تهيه كردم و در مراجعات مكررى كه داشتم, نكاتى به نظرم رسيد كه اگر مراعات شود, هدف تدوين كتاب را بهتر تأمين مى كند. برخى از اين نكات مربوط به كيفيت تنظيم معجم و برخى نيز مربوط به كيفيت چاپ آن است كه در ذيل آورده مى شود:
١. در مقدمه معجم بايد چاپهاى مورد استناد معرفى مى شد و به شهرت آنها در بازار بسنده نمى گشت. چون اولاً اين معجم تنها براى امروز تدوين نمى شود و در آينده به چاپهاى متعددى از اين كتابها به بازار عرضه خواهد شد. لذا كسى كه اين كتاب به دستش مى رسد بايد بداند چاپ مورد استناد در اين كتاب كدام است. افزون بر اين, از بعضى از كتابهاى فهرست شده, هم اكنون بيش از يك چاپ در بازار موجود است و در دست خوانندگان قرار دارد.
٢ ـ ترتيب تنظيم مشتقات توضيح داده نشده و خوانندبه به دريافت خود حوالت شده است. در صورتى كه اين توضيح براى كسى كه بار نخست به استفاده از اين كتاب مى پردازد, لازم است. بويژه با روش خاصى كه مورد استفاده قرار گرفته و ترتيب ابجدى به جاى ترتيب صرفى در تنظيم مشتقات به كار گرفته شده است; روشى كه براى مراجعه كنندگان تا حدى ناآشناست.
٣. امكان داشت با مطالعه بيشتر روشى پيش گرفته شود كه حديث در چاپهاى گوناگون هر كتاب پيدا شود, تا كسى كه چاپهاى غير از آنچه مورد فهرست قرار گرفته است, به دست دارند, بتوانند از اين معجم استفاده كنند; بويژه كه امكان چاپهاى جديد متعددى نيز وجود دارد.
٤. در تنظيم احاديث وارده, ذيل يك واژه هيچ ترتيبى در نظر گرفته نشده است. و اين در واژه هايى كه شمار ورودشان در احاديث زياد است, زحمت زيادى ايجاد مى كند و وقت زيادى را تلف مى نمايد. خصوصاً كه معجم به خاطر مراعات امور فنى با خط ريزى نيز چاپ شده است. به هر حال, اگر مثلاً كلمه وارده پس از كلمه فهرست شده نيز مورد نظر قرار مى گرفت و در ترتيب ابجدى به حساب مى آمد, كار را بسيار آسانتر مى كرد.
٥. كلمات بايد بيش از اين از هم جدا مى شدند. مثلاً ذيل واژه (ابا) تمامى وجوه آن (ابا, اباه, اباك, اباهم, ابا …) يكجا و به صورت درهم آمده است كه اگر اينها از هم تفكيك مى شد و هركدام به رديف در كنار هم مى آمد, كار مراجعه كننده بسيار آسانتر مى شد.
٦. حروفچينى كتاب طورى است كه حجم كتاب را بدون اينكه نيازى باشد, نزديك به دو برابر كرده است. يعنى شماره هاى ذكر شده هر كدام در خط مستقلى آمده است, در صورتى كه به سادگى امكان داشت حاشيه, سفيد كتاب كمتر گرفته شود و با بيشتر شدن عرض خطوط, بخش وارده از حديث و شماره نشانى آن هر دو در يكجا چاپ شود و مقدار زيادى از حجم كتاب و هزينه آن كم گردد.
٧. مواد ياد شده در سر صفحه ها كه عنوان هر صفحه محسوب مى شود, در طرف داخل صفحات است, در صورتى كه سليقه فنى ايجاب مى كند در طرف بيرون باشد. اين نكته گرچه بسيار كوچك است, ولى در مراجعه اهميت دارد.
٨. صحافى كتاب به صورت بسيار نامطولبى (ته چسب) انجام گرفته است و براى اين كتاب كه بايد در دست مراجعه كننده مرتباً ورق بخورد, نامناسب است.
١٠. بررسى ميزان دقت اين معجم فرصت ديگرى را مى طلبيد ولى در حين بعضى مراجعات به چند غلط چاپى برخوردم كه شايد تذكرشان بى فايده نباشد. محسن بيدارفر هكذا عرفتُهُم
جعفرالخليلى. (قم, منشورات الشريف الرضى, ١٤١٢). ٦ج, ٦٠٠ « ٢٧٢ « ٣٤٠ « ٢٣١ « ٢٦٤ « ٢٧٩ص, وزيرى.
شرح حال نگارى و گزارش سوانح زندگانى رجال در مجموعه هاى مدوّن فرهنگ اسلامى از پيشينه كهنى برخوردار است و شايد توان گفت از آغازين مجموعه هايى است كه در تاريخ اسلام تدوين شده اند. مورّخان و شرح حال نگاران در تدوين اين آثار, چه به لحاظ تدوين وچه به لحاظ اطلاعات عرضه شده در آنها, شيوه هاى گونه گونى داشته اند. بى گمان به لحاظ محتوا وگزارشهاى عرضه شده در اين آثار, مطمئن ترين و سودمندترين گزارشها, اخبار و نقلهاى كسانى خواهد بود كه از نزديك آن افراد را مى شناختند و با حضور در كنار آنها و آگاهى از چگونگى مواضع آنها, گزارشهايى را به قلم آوردند. كتاب نويسنده پركار و خوش نويس, جعفر خليلى, از اين گونه آثار است. او در اين كتاب (هكذا عرفتهم= آنان را بدين سان شناختم), شرح حال و سوانح زندگانى و مسائل مربوط به زندگانى تنى چند از عالمان, فقيهان, اديبان, سياستمداران و… را به گونه اى دلپذير و كاملاً ابتكارى به رشته تحرير درآورده و اثرى بديع و كارآمد عرضه كرده است. وى در ترسيم چهره اشخاص و تبيين خلق وخوى و رفتار رجال, از لابلاى حوادث زندگى و موضعگيرى سياسى, اجتماعى و فرهنگى, مى كوشد و گاه با استوارى تمام و ديگرگاه با آميزه اى ازعواطف و… قلم زند. كتاب خليلى شرح حال صرف نيست. او در ضمن شرح حالها از حوادث سياسى, جريانهاى فرهنگى, مجامع ادبى و نمودهاى اجتماعى و معيشتى سخن مى گويد. تبيين او از حوادث گاه بسيار دقيق و نكته نگرانه است. در ضمن شرح حالها, قصّه ها, لطيفه ها و بذله گوييها را فراموش نمى كند (ج١, ص٢٥, ٦٠, ٦٩, ١١٧, ١١٨, ج٢, ص٥ ـ ١٤ و;). و با گزارش نزاعها, بگو ـ مگوها, چگونگى موضعگيريها, گزارش محتواى منبرها, خطابه ها, حبّ و بغضها, تصفيه حسابهاى شخصى, گروهى و… عملاً تاريخ اجتماعى ـ فرهنگى آن ديار (و غالباً نجف را) عرضه مى كند. (ج١, ص١٣٧, ٢٤٦ و…)
نويسنده در ضمن شرح حالها, به ديدگاهها, باورها, نظريّه ها, و فتاوى عالمان و فقيهان اشاره مى كند و از اين رهگذر درباره چگونگى شخصيت آنها به تحليل مى نشيند. در اين باب, از جمله شرح حال علامه سيد محسن امين, علامه محمدحسين كاشف الغطاء آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى و علامه محمدرضا مظفّر, خواندنى و تنبه آفرين است.
او از حركتهاى اصلاحى علامه سيد محسن امين و نبرد وى با خرافه و نيرنگ و تصحيح انديشه دينى بدقت سخن مى گويد. پشتيبانى بيدريغ آية الله اصفهانى را بخشى از حركتهاى وى گزارش مى كند و موضع مخالفان را مى آورد و چگونگى بهره ورى مخالفان حركت اصلاحى آن بزرگواران را از ذهنيّت سنتى عوام و غوفا سالارى منبريها و خطيبان مى نماياند, كه همه و همه خواندنى است. ماجراى فتواى آيت الله سيد ابوالحسن اصفهانى درباره حرمت قمه زنى و ضرب و شتم در عزادارى عاشورا را در ذيل چندين شرح حال به گونه هاى مختلف به شرح آورده كه اين ماجرا و چگونگى آن نيزنكته آموز است.
مؤلف با توجه به موضعگيريها, منشها و روشهاى شخصيتها, به تحليل شخصيت آنان مى پردازد و گاه در ترسيم چهره ها و عرضه جايگاه رجال, بزيبايى سخن مى راند. گاهى نيز قلم حالت شاعرانه و اديبانه به خود مى گيرند و سرشار از لطافت و ظرافت مى شود.
معرّفى تفصيلى و دقيق اين اثر فرصتى بسنده تر, و مجالى گسترده تر مى طلبد. اكنون برخى از شرح حالهايى را كه به تفصيل آمده و شايان توجه است, مى آورم: سيد رضا هندى (ج٢, ص٢١), شيخ جواد شبيى (ص٥٠), شيخ محمدحسين حيدر (ص٨١), سيد ابوالحسن اصفهانى (ص٩٧), شيخ محسن شراره (ص١٢١), شيخ محمدرضا كاشف الغطاء (ص١٤١) سيد محسن امين عاملى (ص٢٠٣), محمدحسين كاشف الغطاء (ص٢٢٥), شيخ عبدالحسين حلّى (ص٢٢٥), شيخ محمدكاظم شيخ راضى (ص٢٩٥), سيد على بحرالعلوم (ص٣١١), شيخ عبدالكريم جزائرى (ص٣٦٧), شيخ محمدرضا مظفر (ص١١), محمدرضا شبيى (ص١٠٨), محمدعلى يعقوبى (ص١٤٥), سيد هبة الدين شهرستانى (ص١٩٥) و شيخ محمدعلى خليلى. و نيز: توفيق فكيكى (ج٣, ص٤١), مصطفى جرا (ص٧٣) كه بسيار مفصل و پرنكته است, سيد حسين حسينى مفتى جعفرى بيروت, عباس خليلى برادر مؤلف كه زندگينامه اى است درازدامن و سرشار از نكات سياسى, ادبى فرهنگى و اجتماعى.
در پايان جلد چهارم, شرح حال گونه اى از مؤلف و آثار وى نيز آمده است. به هر حال, چنانكه به اشارت آوريم, بر روى هم كتاب فراتر از شرح نگارى است و درباره تاريخ فرهنگ, سياست و ادب عراق نكات مهمى دارد; و گرچه ممكن است خواننده با برخى ازموارد آن همسو نباشد, اما از نكته بينها و گزارشهاى دقيق آن فراوان سود خواهد برد. محمدعلى مهدوى راد صورت مشروح مذاكرات شوراى بازنگرى قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران. (تهران, اداره كل امور فرهنگى و روابط عمومى مجلس شوراى اسلامى, ١٣٦٩). ٣ج, ١٧٠٦ص, وزيرى.
١ ـ قانون اساسى متضمن كليّه قواعد و مقررّات مربوط به قدرت, انتقال و اجراى آن است. حدود آزادى فرد در برابر قدرت, و حدّو مرز اعمال تشكيلات حاكم در برخورد با حوزه حقوق فردى در قانون اساسى تعيين مى شود. قانون اساسى به مفهوم مادى آن در همه جوامع تكامل يافته يافت مى شود; اما به عنوان يك سلسله اصول و قواعد مدوّن زير لواى يك متن رسمى و به عنوان يك قانون برتر, دستاورد نهضتى است كه در مغرب زمين در پى انقلاب صنعتى در جهت (قانون سازى) جوامع به وقوع پيوست. هدف اصلى اين حركت, پايان دادن به خودسرى حكام و تأمين آزاديهاى فردى بود. اين جنبش از ايالت متّحده آمريكا در سال ١٧٨٧م آغاز گرديد و در سال ١٧٩١م با انقلاب فرانسه به اوج خود رسيد. (ر.ك: حقوق اساسى و نهادهاى سياسى از دكتر ابوالفضل قاضى, چاپ دانشگاه تهران, ص٨٩ ـ ١١٢).
٢ ـ درجهان اسلام, نهضت قانون خواهى و تكيه بر حقوق اساسى يك قرن پس ازغرب و تحت تأثير آن آغاز شد. نخستين حركت در اين زمينه به نام (تنظيمات) خوانده مى شود و در عهد سلطان عبدالمجيد عثمانى (١٨٦١ ـ ١٨٣٩) منجر به تنظيم امور دولت بر اساس جديد گرديد. اولين قانون اساسى در مشرق زمين در سال ١٨٧٦م (١٢٩٣ق) در عهد سلطان عبدالحميد عثمانى (١٨٧٦ ـ ١٩٠٩) به نام (مشروطه) توسط مدحت پاشا و جمعى از متفكّرين با هدف تلطيف حكومت مطلقه سلطنتى به وسيله مشروطه كردن آن به مراعات قانون اساسى نوشته شد. اين قانون كه اهم اصول آن از قوانين اساسى غربى اخذ شده است, نظام سياسى را سلطنتى موروثى پارلمانى محصور در آل عثمان ترسيم كرده و قواى حاكم را به دو قوّه مقنّنه و اجرائيه تقسيم مى كند. سلطان مقامى مقدس و غير مسؤول است كه نصب و عزل وزراء به دست اوست. قوه مقنّنه از دو مجلس انتصابى سنا (اعيان) و مجلس انتخابى شورا تشكيل مى شود. ضمناً (مجله احكام عدليه) شامل قانون مدنى دولت عثمانى نيز در سال ١٢٩٣ هـ. ق (١٨٧٦م) منتشر شد. (ر.ك: الانظمة السياسية و الدستورية فى لبنان و سائر البلدان العربية از دكتر حسنى الحسن, ص١٧ ـ ٢٤).
٣ ـ سى سال پس از قانون اساسى ايران در ٥١ اصل در زمان مظفرالدين شاه قاجار به تصويب مى رسد. اين قانون مانند قانون اساسى عثمانى اقتباس از قوانين غربى است. در پى پافشارى علما براى تطبيق قانون با قواعد شرع بالاخره, در تاريخ ٢٩ شعبان ١٣٢٥, متمم قانون اساسى در ١٠٧ اصل در زمان محمدعلى شاه قاجار به تصويب مى رسد. در تاريخ آذر ١٣٠٤ با تغيير اصول ٣٨ و ٣٧ و ٣٦, انقتال قدرت از خاندان قاجار به خاندان پهلوى هموار مى شود. (ر.ك: لغتنامه دهخدا, ذيل واژه قانون اساسى).
قانون اساسى چه در ايران و چه درعثمانى, اگر چه اميد مى آفريد, اما هرگز از استبداد هيأت حاكمه و تجاوز به حقوق حقّه ملت جلوگيرى نكرد.
٤ ـ با پيروزى انقلاب اسلامى ايران در سال ١٣٥٧ و تأسيس جمهورى اسلامى, قانون اساسى جمهورى اسلامى توسط مجلس بررسى نهايى قانون اساس با عضويت ٧٢ نفر (از جمله ٤٢مجتهد) از برگزيدگان ملت, پس از سه ماه شورا و تشكيل ٦٧ جلسه رسمى علنى, در ١٧٥ اصل تنظيم شد و در ١٢ آذر ١٣٥٨ به تصويب امام و امت رسيد. اين قانون نخستين تجربه تلفيق حقوق اساسى جديد با قوانين فقه شيعى در قالب يك حكومت اسلامى است. توجه به آزاديهاى مردم, روح استبداد ستيزى و تمركزگريزى و استقلال, از ويژگيهاى بارز اين قانون است. در تمامى اين قانون, ثنويت دو نظام حقوقى بخوبى به چشم مى خورد. اما شور انقلابى و در پى آن جنگ تحميلى و از همه مهمتر رهبرى خاص مرحوم امام خمينى ـ ره ـ كمتر به اين تضاد اجازه بروز داد. صورت مشروح مذاكرات مجلس بررسى نهايى قانون اساسى جمهورى اسلامى توسط مجلس شوراى اسلامى در سه جلد و در ١٨٨٧صفحه در سال ١٣٦٤ چاپ شد. در سال ١٣٦٨ جلد چهارم اين مجموعه تحت عنوان راهنماى استفاده از صورت مشروح مذاكرات مجلس بررسى نهايى قانون اساسى جمهورى اسلامى همراه با معرفى مجلس و اعضاى خبرگان در ٤٥٧ صفحه چاپ شد كه استفاده از مذاكرات ياد شده را بسيار آسان مى كند.
٥ ـ پس از پذيرش قطعنامه ٥٩٨, عادى شدن نسبى شرايط و آغاز دوران بازسازى, با تكيه به بعضى ضعفها و نواقص كه در طى ده سال به دست آمده بود, و از آنجا كه در قانون اساسى نمره تجديد نظر مشخص نشده بود, نمايندگان مجلس شوراى اسلامى واعضاى شوراى عالى قضايى از مرحوم امام خمينى ـ ره ـ رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى, تقاضاى بازنگرى در قانون اساسى كردند. مرحوم امام در تاريخ ٢٤/٢/١٣٦٨. طى نامه اى به رئيس جمهور وقت هيئتى متشكل از بيست نفر از رجال مذهبى و سياسى و پنج نفر به انتخاب نمايندگان مجلس شوراى اسلامى را مأمور بازنگرى و اصلاح قانون اساسى در چند محور نمودند. از جمله: شرايط رهبرى, عدم تمركز درمديريت قواى مجريه و قضائيه و صدا و سيما, چگونگى بازنگرى قانون اساسى در آينده, مجمع تشخيص مصلحت براى حل معضلات نظام, تعداد نمايندگان وتغيير نام مجس شورا. در اثناى كار اين شورا, امام خمينى ـ ره ـ معمار بزرگ جمهورى اسلامى, نداى حق تعالى را لبيك گفت و جهان اسلام را به سوگ خود نشانيد. شوراى بازنگرى از تاريخ ٧ ارديبهشت تا ٢٠ تيرماه ١٣٦٨, با تشكيل چهار كميسيون و طى ٤١ جلسه علنى ضمن اصلاحاتى در اصول و سرفصلها و مقدمه قانون اساسى, چهل و هشت اصل مدوّن را به تصويب نهايى رسانيد. قانون اساسى بازنگرى شده در سه جلد در ١١٣٧ صفحه به همت مجلس شوراى اسلامى منتشر شده است. در مقدمه جلد اول وعده داده شده كه اين مجموعه چهار جلدى است كه قاعدتاً جلد چهارم به راهنماى استفاده از اين مذاكرات و معرفى مجلس و اعضاى آن اختصاص خواهد داشت. اميدواريم كه اين جلد بدون تأخير منتشر شود.
٦ ـ اين دو مجموعه (مذاكرات مجلس بررسى نهايى قانون اساسى و مذاكرات شوراى بازنگرى قانون اساسى) دو سند گرانبهاى جمهورى اسلامى است و به لحاظ فقهى, حقوقى, سياسى, فرهنگى, تاريخى و اجتماعى, حائز اهميت فراوان است و مطالعه دقيق آن بر فقها, حقوقدان, مورخين و پژوهندگان مسائل سياسى فرض است. آنچه در مشروح مذاكرات شوااى بازنگرى قانون اساسى عيان است, روحيه تمركزگرايى و شوراگريزى است. از مهمترين نكاتى كه در بازنگرى مورد بحث واقع شده, عبارت است از: مسأله ولايت مطلقه فقيه, نحوه نظارت بر عملكرد ولايت فقيه, توقيت ولايت فقيه. مطالعه دقيق اين مذاكرات در چگونگى تفسير قانون اساسى مؤثر است. آنچه حائز اهميت فراوان است, اين نكته است كه چنين مطالب محورى و حياتى در تفكر سياسى و حقوق اساسى مردم با چه ميزانى از عمق و اتقان مباحث فقهى و حقوقى تدوين شده و چه مقدار اهداف اوليه انقلاب رعايت شده, و به چه ميزانى مصالح سياسى زمان در تدوين و زاويه نگرش اعضا ءخالت داشته است؟ مطالعه و تأمل در شروح مذاكرات شوراى بازنگرى پاسخ مناسبى به سؤال محورى ياد شده است. به هر حال اين مجموعه آينه تفكر حقوق اساسى و ميزان بنيش سياسى روزگارماست. محسن كديور خط سوم در انقلاب مشروطيت ايران. ابوالفضل شكورى. (زنجان, اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى, ١٣٧١). ٥٧٤ص, وزيرى.
تاريخ معاصر و جريانهاى گوناگون آن در اين مرز و بوم آميخته است به اغراض مختلف و جهتگيريهاى يكسوگرايانه. در اين بخش از تاريخ ايران, مردان بزرگ و چهره هاى بلندى به عمد به فراموشى سپرده شده اند و قلّه سانانى با دستهاى آلوده مورّخ نمايان تحريف گشته اند و تاريخ به گونه اى رقم زده شده است كه از لابلاى اوراق متراكم آن, چهره حقيقى و بى پيرايه حوادث و افراد را ديدن, دشوار است. فقيه نامدار, مجتهد استوار, عالم بيدار, مرحوم آخوند ملا قربانعلى زنجانى, معروف به حجة الاسلام, از رهبران نهضت مشروعه و راست قامتان ميدان حقگويى و حقگرايى, از اين گونه افراد است. جناب ابوالفضل شكورى, از فاضلان سختكوش كه سالهاست در تاريخ به توغل پرداخته اند, در اين اثر گرانقدر كوشيده اند تا با كاويدن منابع گوناگون و بهره ورى از اطلاعات محّلى, چهره بلند اين شخصيت عظيم الشأن را بازشناسى كنند و شخصيت حقيقى آن بزرگوار را بر پايه روايات مستند و معتمد تاريخى بنماياند. مؤلف در پيشگفتار كتاب از منابع مورد استفاده در اين تحقيق سخن مى گويد و آنگاه با نگاهى به موقعيت استراتژيك زنجان در عصر حجة الاسلام, سابقه تاريخى حوزه ٌ علميه زنجان را گزارش مى كند و سپس با بحثى سودمند درباره لقب (حجة الاسلام) و ديگر القاب دينى, پيشگفتار را پايان مى برد.
آنگاه بخش اول كتاب است با عنوان (حجة الاسلام از طلوع تا افول), و در هشت فصل. در فصل اول, مؤلف مى كوشد چهره بلند و جريان ساز حجة الاسلام را بنماياند و در ادامه آن از جاذبه ها و دافعه هاى شخصيت وى سخن مى گويد. فصل سوم با عنوان (شخصيت حجة الاسلام از تحريف و پندار تا واقعيت), نگاهى است واقع بينانه به چهره حجة الاسلام و رهانيدن شخصيت اين بزرگوار از داوريهاى يكسويه. فصل چهارم عهده دار تبيين تفكّر مشروعه خواهى است به عنوان جريان مغضوب در نهضت مشروطيت. آنگاه فصل پنجم عهده دار بحث از جايگاه حجة الاسلام است, با نقد و بررسيهاى دقيق و هوشمندانه از گزارشهاى تاريخى و نيز داوريهاى مورّخان و… فصل ششم از شخصيت دينى ـ اجتماعى و نفوذ مردمى حجة الاسلام سخن گفته و در فصل هفتم اصول انديشه ها و سيره سياسى حجة الاسلام را به بررسى نهاده كه مهم است و خواندنى. در فصل هشتم كه فصل پايانى اين بخش است, در سرانجام كار حجة الاسلام سخن رفته است. حقايق گزارش شده در اين بخش تأمل برانگيز است و دستهاى آلوده تحريفگر كه در اين بخش به اجمال شناسانده شده اند و قابل توجه و بيدارگر.
در بخش دوم, در ضمن سه فصل, از استادان, شاگردان و آثار علمى حجة الاسلام سخن رفته و بدين سان, چهره هاى بلندى از فقيهان, اصوليان و عالمان حوزه هاى علوم اسلامى شناسانده شده است. بخش سوّم با عنوان (شخصيت و محيط زندگى حجة الاسلام از نگاه راويان و شاهدان عينى), خاطره ها و گزارشهاى گوناگونى را عرضه مى كند كه مستقيماً جريانها و مسائل مربوط به حجة الاسلام را گزارش كرده اند. در بخش چهارم با نگاهى گذرا به زندگانى برخى از اعلام كتاب, شرح حال كوتاه تنى چند از عالمان و چهره هاى اجتماعى و سياسى گزارش شده است, بخش پنجم با عنوان (اسناد و تصاوير), پايان بخش كتاب است.
كوتاه سخن اينكه مؤلف با تلاشى ستودنى, چهره اى مظلوم و استوار و سختكوش را شناسانده و غبار تحريف را از چهره زيباى آن بزرگوار سترده است و از سوى ديگر بخشهاى مهمى از تاريخ معاصر, بويژه جريان مشروطيت را با تكيه بر اسناد معتمد, تحليل و عرضه كرده است. و بالاخره با پرداختن به استادان, شاگردان, معاشران و ديگر چهره هاى تاريخى آن دوران, بسيارى از رجال علم و سياست را شناسانده است. از اين روى (خط سوّم در انقلاب مشروطيت ايران), كتابى است تاريخى, رجالى و سياسى و از آثارى است كه خلأ قابل توجى را پر كرده است. به مؤلف سختكوش آن دست مريزاد مى گوييم و تلاشش را در اين باره مى ستاييم. محمدعلى مهدوى راد